بدون عنوان
عاقبت در يك شب از شب هاي دور كودك من پا به دنيا مي نهد آن زمان بر من خداي مهربان نام شور انگيز مادر مي نهد بينمش روزي كه طفلم همچو گل در ميان بسترش خوابيده است بوي او چون عطر پيك ياس ها در مشام جان من پيچيده است پيكرش را مي فشارم در برم گويمش چشمان خود را باز كن همچو عشق پاك من جاويد باش در كنارم زندگي آغاز كن ...
نویسنده :
بیتا
11:11
بدون عنوان
فرشته ی كوچك رويايي ِ من دنيا اگر خودش را تباه کند نميتواند به عشق من به تو شك كند تمام ِ بودنت را حس مي كنم ... حاجتي به استخاره نيست عشق ما ... عشق من به تو عشق تو به من يك پديده است ... يك حقيقت بي نياز از استخاره ُ وگمان صداي قلب تو ... صداي زندگيست عزیزکم زندگي را دوست داشته باش زندگي را زندگي كن حتی وقتي بزرگ شدي كودكانه زندگي كن جانكم مادرانه ترين لحظه هاي امروزم همين لحظه است...همين لحظه كه با تمام جان ِ عاشقم ...
نویسنده :
بیتا
13:16
عاشقتم
تو خوب ميداني كه من چقدر عاشقانه با تو حرف ميزنم... تو خوب ميداني كه... من تا آخرین لحظه ها كه قرار است باشی قرار است در كنارت بمانم و تازه اين شروع زندگي ِ كودكانه ي تو است. بخواب ... ...
نویسنده :
بیتا
12:56



